تبلیغات
شخصیت های شهرستان لامرد به ویژه علما و سادات - بصیرت به دیده نیست
سه شنبه 1394/03/5  14:34

مصاحبه ای با حجت الاسلام سید هاشم هاشمی

.

1- کودکی تا پیروزی انقلاب اسلامی

از یک سالگی نابینا بوده ام.

5 ساله بودم که زیر نظر ملاها در مکتب خانه ها به تعلیم و حفظ قرآن همچون جزء 30 قرآن کریم ،  سوره یاسین ، الرحمن، واقعه ، هل اتی و دیگر سوره ها و  علوم دینی همچون احکام و سایر کتب دینی می پرداختم. اولین معلم من ملایی به نام ملا محمد بود که در محله هیکلی در یک مکتب خانه به ما درس می داد. او کتاب هایی را برایمان می خواند و من  به دقت گوش می داده و حفظ می کردم.
پدرم نذر کرده بود که اگر من نمیرم، مرا به کربلا و نجف ببرد. در همان دوران کودکی به همراه پدر به نجف اشرف رفتیم. در همانجا نیز در مباحث علما شرکت می کردم و به آنها گوش می دادم.
از همان اوایل انقلاب یک روحیه ی ظلم ستیزی و مخالفت با رژیم شاهنشاهی به جهت حضور مستمر به همراه پدرم در فعالیت های انقلابی در ما وجود داشت. در دوران انقلاب و در سال 57 توانستیم با وجود مخالفت های زیاد، آیت الله سید محمد مهدی دستغیب را دعوت و در حسینه ی خودمان از سخنرانی ایشان بهره ببریم.
 این حسینیه  از ابتدای انقلاب کانون حرکات و جنبش ها و شعارهای انقلابی بود. در همان خفقان قبل از انقلاب که کسی جرأت صحبت از امام و انقلاب نداشت با تهیه ی اطلاعیه ها و سر دادن شعارهایی ضد نظام شاهنشاهی از انقلاب اسلامی دفاع می کردیم.

        


2- تعلیم و تبلیغ

سال 58 از لامرد به قصد تحصیل علوم دینی به شهر مقدس قم عزیمت کردیم.

ابتدا منزلی را در منطقه ی جوبشور قم برای مدت 6 ماه و با مبلغ اجاره ی ماهیانه 900 تومان اجاره کردم.
محله ما بسیار به محله ی یخچال قاضی نزدیک بود

یخچال قاضی محله ای بود که امام در آن زندگی می کرد و ما به دیدار با  امام می رفتیم به آن محله و یک بار نیز به صورت خصوصی با ایشان دیدار کردیم و دست ایشان را بوسیدم.
در ابتدا زیر نظر استادمان سید مرتضی برهانی شروع به تعلیم علوم دینی نظیر امثله و شرح امثله، تصریف و شرح تصریف و عوامل فی النحو کردیم. حجه الاسلام و المسلمین آقای وجدانی فخر از دیگر اساتید من بودند که  به صورت غیر رسمی و در مساجد از درس ایشان بهره مند می شدیم.
اولین بار در حسینیه حاج سید اسماعیل محله قلعه ملا به تشویق پدر و همچنین علاقه ای که داشتم به منبر رفتم. علاوه بر تبلیغ در شهرهای لامرد و مهر و اسیر و هرج و ... در قم نیز در مسجد علی مرتضی (ع)، مسجد امام حسین، منزل طلاب، مجالس زنانه، مردانه و ... به منبر می رفتم. در مسجد علی مرتضی در محضر علمایی همچون حجج اسلام و المسلمین آقایان آیت اللهی، نور محمدی، بسیاری از مدرسین و فضلای حوزه علمیه قم و ... به منبر می رفتم.
در بهبوهه ی جنگ و زمانی که قم را بمباران می کردند، روزی مراسم یادبودی برای شهید زارع در مسجد امام حسین  تدارک دیده شده بود. من هم که پدر شهید از دوستان نزدیکم بود در این مراسم شرکت کردم. امام جماعت مسجد از من خواست که به منبر بروم؛ من هرچه عذر آوردم نپذیرفت و  بالاخره به بالای منبر رفتم.
«بسم الله الرحمن الرحیم»  را  که گفتم ناگهان ضدهوایی شروع شد. صدای بمباران شدید می آمد. اعتنایی نکردم و ادامه دادم و به مردم که از ترس قصد خروج از مسجد را داشتند گفتم: "همه ی تان در مسجد بمانید". و همه به جهت احترامی که برای روحانیت قائل بودند ماندند. حدود 40 دقیقه که بمباران به طور ممتد ادامه داشت به ایراد سخن و روضه خوانی پرداختم و منبر را ترک نکردم. پس از پایین آمدن از منبر مورد تحسین امام جماعت قرار گرفتم. می گفت هرکه جای تو بود منبر را ترک می کرد و جان خود را نجات می داد. تاخیر من به بازگشت به منزل نیز ترسی در دل خانواده ام انداخته بود که با دیدن من آسوده خاطر شدند.

.

3- دلدادگی به امام خمینی "ره"
محرم سال 1360 بود که به همراه مرحوم سید مجتبی موسوی ابن سید جواد از قم به قصد تبلیغ به لامرد حرکت کردیم. به شیراز که رسیدیم با ملحق شدن چند نفر دیگر از دوستان با یک ماشین تویوتا  به طرف لامرد حرکت کردیم. ساعت 2 نیمه شب بود که به فیروزآباد رسیدیم، راهزنان مسیر را بسته و اجازه ادامه مسیر را به ما ندادند و ما را پیاده کردند. سید مجتبی 4260 تومان داشت که در نزد او به امانت بود. سید عیسی ابن سید ابوالفضل (اهل چاه قائدی) 48 تومان داشت. پس از اینکه راهزنان پولهای آنان را بردند، من که فقط 100 تومان داشتم، به آنها گفتم نیاز به حمله نیست بیایید همین را بردارید.
در حال عبور از دره ای بودیم که مردی کوتاه قد به نام قباد خان بهادری که از اعضای گروه رنج بران بود را مشاهده کردم که فحش زننده و ناسزا به امام خمینی (ره) می گفت. من هم به دلیل علاقه ی شدیدی که به امام داشتم بسیار ناراحت شدم و به او گفتم: "تو مرد نیستی؛ یک عده مسافر بی گناه و بی سلاح را گرفته ای و پیش روی آنها به امام فحش می دهی. اگر مردی به جماران برو".
از آنجا که در آن زمان فرمانده سپاه فیروز آباد هم سیّدی نابینا بود به من گفت: تو را شناختم؛ تو فرمانده ی سپاه فیروز آبادی. به او گفتم: " من فرمانده ی سپاه که هیچ، میخ ته کفش یک سپاهی هم محسوب نمی شوم." او که از دلدادگی من به امام و سپاه خیلی عصبانی شده بود، عمامه ام را روی سنگی گذاشت و من را بلند کرده و به زمین زد و روی سینه  ام نشست. گفت: یا بگو مرگ بر خمینی یا تو را می کشم. گفتم: " اگر صد بار هم مرا بکشید و زنده شوم نمی گویم".
او که میدید تن به خواسته اش نمی دهم مرا با ضربات متعدد قنداق تفنگ می زد و همین باعث شکسته شدن یکی از دنده های من شد.
 همین طور که مرا می زد کتاب دعایی که در جیبم بود افتاد. هرچه به او می گفتند که او را رها کن، او سپاهی نیست و فقط یک روضه خوان است باور نمی کرد. به سید رضا هم گفت تو هم لباس سبز پوشیده ای حتما پاسدار او هستی، تو را هم می کشم. در همین زمان بود که یکی از مهندسان راه سازی که در حال عبور از آنجا بود توسط یکی از افراد آنها متوقف شد.
به دلیل تاخیر در پیاده شدن مهندس، تیری را به سمت او شلیک کردند که باعث زخمی شدن ران پای او شد. راهزنان از ترس اینکه صدای تیر باعث هجوم مردم شود پا به فرار گذاشتند.

مصاحبه گر: سید محمد هاشمی ابن سید حسن ابن سید عبدعلی

                                                                                                                          آذر 1393


نظرات()   
   
Viagra coupon
چهارشنبه 1397/02/5 21:03

Whoa loads of great knowledge!
buy cheap viagra online without prescription how to get viagra how to purchase viagra online buy generic viagra australia how to buy viagra online buy viagra online no prescription generic viagra purchase buy viagra online canada cheap generic viagra online cheap generic viagra uk
Generic cialis
جمعه 1397/01/3 00:35

You said it nicely.!
can i take cialis and ecstasy cuanto cuesta cialis yaho cialis sale online buying cialis overnight prices for cialis 50mg bulk cialis cialis preise schweiz online prescriptions cialis cialis super kamagra only now cialis 20 mg
foot pain
سه شنبه 1396/06/28 05:53
Howdy! I could have sworn I've been to this web site
before but after going through many of the articles I
realized it's new to me. Anyways, I'm definitely happy I
found it and I'll be book-marking it and checking back often!
BHW
چهارشنبه 1396/01/30 03:00
Hey there! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any recommendations?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر